اللهم اني اعوذ بك من شر نفسي ...
سلام بزرگوار ...
سپاس كه با تمام بي معرفتي هايم آمدي و تمام آن پاره نوشته هاي دلم را با خطي پاسخ گفتي كه تمام جوابم بود ، خدايت را سپاس ...
و اينك وداع ...
كاش آنقدر اميد را توشه ام مي ساختي تا در لحظه ي رفتنت ، غم بيهودگي ام ، بر اين تن خسته سنگيني نمي كرد و چشم اميد دلم به آمدن دوباره ي تو روشن مي ماند ، اما چه كنم رفيق! ... گذر عمر ، مرا براي لحظه هايم بي تاب مي كند،لحظه لحظه به وقت ديدار آن دلربا نزديكتر مي شوم، اما دستان خاليم بغضي را بر گلويم چنگ مي اندازد ...
و تو بودي كه لحظه هايم را طراوت ديگري مي بخشيدي، بركتي داشتي به اندازه ي تك تك دانه هاي باران ... كاش اين چنين از تو تهي نمي ماندم ...
وداع برايم بسي سخت است...
چراغ دلتان روشن از نور خدا ...ياحق!
-----------------------------------------------------------
پ.ن: مسحور حزن نغمه ي وداعي هستم كه در كلبه يتان طنين انداز است...